شمس الدين محمد كوسج

212

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

هم‌آورد را گفت كاى نامور * نديدم به ميدان چو تو كينه‌ور « 1 » نژادت كدام است و شهرت كجاست * كه چون تو دلاور ز توران نخاست به رستم چنين گفت كاى كينه‌ور * كجا ديده‌اى جنگ شيران نر « 2 » تو خود دود از آتش نديدى هنوز * ببينى كنون آتش مرد « 3 » سوز مرا مرز سقلاب جاى است و بوم * به فرمان من سربه‌سر مرز روم همان پيلسم كرد نامم پدر * كه با پيل بندم به كينه كمر مرا رزم شيران بود جاى بزم * ندارد كسى پاى من روز رزم بگفت اين و ز آن پس به كردار باد * دو زاغ كمان را به زه برنهاد سر تركش تير را كرد باز * يكى تير برداشت پيكان دراز ز كينه بزد تير بر دست رخش * بدان تا بيفتد ازو تاج‌بخش ز باره همى خون دويدن گرفت * دل زال در بر طپيدن گرفت دگر تير زد بر بر نامور * به ببر بيان بر نبد كارگر ز پيكان چو تركش بپرداختند * كمان كيانى بينداختند ز پيكان الماس و گرز گران * بپيچيد از غم دل هردوان ز يكديگران روى برگاشتند * همى دشت آورد بگذاشتند [ گفتار در رزم برزو و دستان و رسيدن افراسياب با لشكر در آن رزمگاه ] « 4 » چو از روز يك نيمه بگذشت راست * ز سوى بيابان يكى گرد خاست كه گيتى از آن گرد تاريك شد * شب تيره با روز نزديك شد نگه كرد دستان بدان تيره گرد * [ دل پهلوان شد از آن پر ز درد ]

--> ( 1 ) . ن ، س ، پ : كجا ديده‌اى جنگ شيران نر ( - ب 827 ) ؛ متن : ك ، م . ( 2 ) . ن ، س ، پ : نديدم به ميدان چو تو كينه‌ور ( - ب 836 ) ؛ متن : ك ، م . ( 3 ) . ك : رستم و مور و ( ! ) . ( 4 ) . عنوان از « س » ؛ در « ن » عنوان خوانده نمىشود .